بديع الزمان فروزانفر

812

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

بايد كه حقوق روح و حظوظ جسم را هر يك جداگانه ادا كند و به اصطلاح جامع وحدت و كثرت باشد ، حضرت رسول اكرم ( صم ) بنا بر همين قاعده ، مباشرت امور دنيوى را مانع وصول نمىشمرد و خود نيز با كمال رياضت و استغراق ، گاه بگاه احكام تعلق جسمانى را به ادا مىرسانيد ، ظاهرا مراد مولانا اينست كه خار آويزش و تعلق هر گاه به حكم شرع و براى آسايش روح باشد موجب نقص نيست بلكه نردبان كمال روحانى نيز تواند بود و يا آن كه احكام پيوستگى جان و تن بيك ديگر از لوازم نشاه‌ى است و كاملان و واصلان هم از آن ، مادام كه در حبس تن‌اند ، رهايى نمىيابند چنان كه حضرت سيد كاينات هم توجه به عايشه داشت و از محادثه وى لذت مىبرد . وجه ارتباط اين ابيات با بيتهاى پيشين از اين تقرير روشن مىگردد . ولى محمد اكبر آبادى اين ابيات را با بيت ( 1970 ) مرتبط شمرده و در توجيه آن گفته است : « حاصل آن كه كاملان كه خار لذات نفسانى و تعلقات جسمانى را از پاى جان بيرون كرده‌اند ، ايشان را طعام خوش و صورت دل كش حجاب مشاهده‌ى دل دار نيست بلكه نمودار حسن يار است چنانچه سرور كائنات در آينه روى عايشه صديقه ، جمال جان جان مىديد و از گفتار او كلام جانان مىشنيد پس اين بيت مربوط به بيت سابق است كه پيش از آن كاين خار پا بيرون كنى . » شرح ولى محمد اكبر آبادى ، ص 146 . شارحان مثنوى ديگر تاويلهاى دور و دراز و ناموجه كرده‌اند كه شايسته‌ى باز نوشتن نيست . اين حميراء لفظ تانيث است و جان * نام تانيث‌اش نهند اين تازيان ليك از تانيث جان را باك نيست * روح را با مرد و زن اشراك نيست از مونث وز مذكر برتر است * اين نه آن جان است كز خشك و تر است